پس از ۴۰ روز جنگ تمام عیار، به ایستگاه "آتش بس" رسیدیم و قرار است مقامات ارشد ایران و آمریکا در به میزبانی و وساطت پاکستان، در اسلام آباد با یکدیگر گفتوگو کنند. در این باب نکات متعددی قابل تامل است که در این فرصت به برخی از آنها میپردازیم:
۱ - آتش بس جنگ ۱۲ روزه، به ایرانیان آموخته است که نمیتوان به آتش بس جنگ ۴۰ روزه نیز اعتماد کرد چرا که ۸ ماه بعد از آن آتش بس، آمریکا و اسرائیل، حملهای بزرگتر به ایران را آغاز کردند. بنابراین، هیچ کس در ایران به این دل خوش نیست که حتماً بعد از آتش بس موقت کنونی، جنگ آغاز نخواهد شد. بنابر این، همه کارها، از سیاست ورزی در سطح کلان تا کار و کسبهای خصوصی و حتی برنامههای خانوادگی و فردی در ایران، همچنان در تعلیق خواهد ماند تا مشخص شود که نتایج مذاکرات در برزخ میان جنگ و صلح چه خواهد شد.
۲ - ایران در این جنگ با ابرقدرت اول جهان (آمریکا) و دارنده بزرگترین نیروی هوای منطقه (اسرائیل) جنگید و، چون از طرف کشورهای عربی جنوب خلیح فارس نیز مورد تهاجم بود، بخش مهمی از توان نظامی اش را نیز مصروف حمله به پایگاهها و منافع دشمن در این کشورها کرد. به علاوه برای دفع خطر ورود جریانهای تجزیه طلب که در کردستان عراق مستقر بودند، قسمتی از انرژی و امکاناتش را نیز به آن جبهه اختصاص داد.
به معنای واقعی کلمه و بدون شعار زدگیهای ملال آور، باید گفت که ایران در چند جبهه جنگید و هر چند آسیبهای بسیار و بعضاً غیرقابل جبران دید، ولی مقاومت کرد و فرو نریخت. حامی جمهوری اسلامی باشیم یا مخالف آن، میهن دوستی حکم میکند که این "مقاومت ملی" را تحسین کنیم.
اگر آمریکا و اسرائیل، زیر بار "آتش بس" رفتند، دقیقاً به خاطر همین مقاومت ملی بود و الا اگر ایران را در آستانه شکست میدیدند، عقلاً و منطقاً چه لزومی داشت آتش بس کنند؟
از این سو، ایران هم آتش بس را پذیرفت، چون تصمیم گیران دوران کنونی، به درستی دریافتند که اگر جنگ را ادامه دهند، کشور آسیبهای بیشتری میبیند. تصمیم آنها به پذیرش آتش بس، نشانه وجود عقلانیت در بدنه تصمیم گیری بود.
مردم نیز از آتش بس حمایت میکنند و میدانند حرفهایی مانند "آتش بس خیانت است، چون در آستانه ورود به خیمه دشمن بودیم"، باد هواست و با واقعیتهای میدانی مطابقت ندارد. کسانی این حرفها را میزنند که یا اساساً متوجه آنچه هر روز در جنگ رخ میداد نبودند و تحلیل غلط دارند، یا نان و نام شان در شعارگویی و مجلس گردانی و انقلابی نمایی است یا این که از جایی در تل آویو، ماموریت دارند که به هر نحو ممکن ایران را در حالت بحران نگه دارند.
ایران ما، همان طور که ۴۰ روز در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ایستاد و باید هم میایستاد، این حق را هم دارند که منافعش را در ادامه جنگ، در عرصه دیپلماسی پیگیری کند. همان اندازه که تصور "همه چیز دیپلماسی است" احمقانه است، گزاره "فقط جنگ تامین کننده منافع ملی ماست" هم متوهمانه است.
جنگ و دیپلماسی دو روی یک سکهاند؛ فهم این نکته، بسیار ساده است مگر برای کسانی که عزم شان را جزم کردهاند نفهمند!
۳ - معنای آتش بس و تمسک به دیپلماسی، برداشتن انگشت از روی ماشه نیست. اتفاقاً اگر قرار باشد در میز مذاکره، دستاوردی داشته باشیم، پشتوانه اش میدان و دستاوردهای آن است. تصور کنید که ایران نه موشک داشت و نه توانایی کنترل تنگه هرمز. آیا آمریکا و اسرائیل به چیزی کمتر از تبدیل ایران به غزه رضایت میدادند؟
کسانی که نگران آتش بس هستند بدانند که اگر مذاکرات موفق بود و به صلح پایدار و تامین منافع ملی ایران رسید که چه بهتر؛ ولی اگر گفتوگوها شکست خورد - که محتمل است - گزینه جنگ همچنان باقی است؛ میتوان باز هم تنگه هرمز را بست و به سمت دشمن موشک و پهپاد شلیک کرد. بنابر این، باید به تدبیر نظام برای پذیرش آتس بس اعتماد و دعا کرد که مذاکرات به ثمر بنشیند.
۴ - گفته میشود آتش بس، طرح فریب است و دشمن میخواهد نفسی تازه کند و مجدداً حمله کند. این احتمالی جدی است ولی ما نیز تجدید قوا میکنیم تا اگر مجدداً جنگ رخ دهد، قدرتمندتر ادامه دهیم.
۵ - هر چند با توجه به تجربیات قبلی، امید به نتیجه بخشی مذاکرات چندان بالا نیست ولی چند نکته میتواند شانس موفقیت گفتوگوها را "نسبت به قبل" بیشتر کند و امیدواریم که چنین هم بشود:
الف) این بار دیدند که ایران، ماجرا را "جنگ وجودی" میبیند و به شدت میجنگد و دکترینش این است که اگر قرار است ما فرو بریزیم، خیلیهای دیگر را هم با خودمان خواهیم ریخت. حتماً عدهای هم در داخل، منتقد این رویکرد هستند ولی به هر روی، فارغ از قضاوتهای موافقان و مخالفان، این تصمیمی است که گرفته و در برابر دیدگان جهانیان، به صورت عریان و عملی هم اجرا شده است. پس جنگ، برای همه هزینه دارد و نه فقط برای ایران.
ب) دیدند که نابودی توان دفاعی کشوری مانند ایران، بسیار سختتر و نامیسرتر از آنی است که قبلاً تصورش را میکردند.
ج) دیدند که هر چند نظام حاکم بر ایران، مخالفان زیادی در داخل دارد ولی موافقان پرشمار و البته پای کاری دارد که گزینه "رژیم چنج" را به چالش میکشند.
(یک آموزه مهم از علوم سیاسی: حکومتهایی که از درون سرنگون میشوند به دلیل تعداد زیاد مخالفان نیست، به دلیل تعداد کم حامیان است. جمهوری اسلامی، حامیان میلیونی دارد.)
د) کشورهای جهان و به ویژه کشورهای جنوب خلیج فارس و نیز کشورهایی مانند چین و هند که بخش عمدهای از نفت خود را از خلیج فارس تامین میکنند تحمل تشدید بحران را ندارند و فضای بین المللی، تمایل به صلح و ثبات دارند. وتوی قطعنامه توسل به زور برای بازگشایی تنگه هرمز توسط چین در همین راستا (هم) قابل ارزیابی است.
ه) امسال آمریکا شاهد انتخاباتی است که در آن کل مجلس نمایندگان (۴۳۵ کرسی) و حدود یکسوم سنای آمریکا انتخاب میشوند. در آمریکا، هر ۴ سال یکبار انتخابات ریاستجمهوری برگزار میشود. اما دو سال بعد از آن، انتخابات دیگری برگزار میشود که به آن Midterm Elections میگویند. این انتخابات، نوعی همهپرسی غیرمستقیم درباره عملکرد رئیسجمهور است و اگر جمهوریخواهان، اکثریت موجود را از دست بدهد و دمکراتها قدرت را در نهاد قانونگذاری به دست بگیرند، کار بر ترامپ بسیار سخت خواهد شد و حتی ممکن است استیضاح هم بشود.
بنابر این ترامپ، میداند که نباید جنگ با ایران، فرسایشی شود یا آمریکا را بیش از این، در موضع جنایتکار جنگی قرار دهد. در همین ۴۰ روز هم محبوبیت ترامپ به حداقل تاریخ ریاست جمهوری اش رسیده و نظرسنجیها حاکی است که تقریبا نیمی از آمریکاییها از استیضاح او حمایت میکنند.
بنابر این ترامپ باید هر چه سریعتر و به نحو آبرومندی که بتواند چیزی برای فروش به افکار عمومی داشته باشد، از جنگ خارج شود. او تا قبل از جنگ ۴۰ روز، فکر میکرد که میتواند بین ۳ تا ۵ روز کار را جمع کند و مدال پیروزی بر سینه بزند. ماجرای "ربایش مادورو" به او اعتماد به نفس کاذبی داده بود؛ ولی الان میداند که ادامه جنگ، هر چند ایران را به ورطه نابودی بکشد، برای او و حزبش، هزینه سیاسی سهمگینی خواهد داشت. بنابراین، "به صرفه تر" است در عرصه دیپلماسی، اهدافش را پیگیری کند و به آمریکاییها "دستاورد" نشان دهد.
و) ۲ ماه دیگر جام جهانی فوتبال به میزبانی آمریکا برگزار میشود و واشنگتن، حتماً تمایل ندارد که میزبانی را در شرایطی عهده دار شود که درگیر یک جنگ در خاورمیانه است.
ز) کارشناسان امنیتی هشدار میدهند که فرسایشی شدن جنگ میتواند دامنه آن را به سمت منافع آمریکا در سایر نقاط جهان و حتی در داخل خاک آمریکا بکشد.
ح) ایران هم تجربه کرد که جنگ میتواند برایش بسیار خسارت بار باشد و حتی زیرساخت هایش را نیز از بین ببرد.
با توجه به شرایط پیش گفته، احتمال این که این بار دو طرف با واقع بینی بیشتری رو به روی هم بنشینند و هر کدام با کوتاه آمدن از برخی خواسته هایشان، صلح را به جای جنگ برگزینند، بیش از قبل است.
با این حال، دقت کنید که داریم از "احتمال" حرف میزنیم؛ این دلایل هم فقط "شانس وقوع توافق" را بالا میبرند و تضمینی برای وقوع آن نیستند.
عوامل زیادی مانند کارشکنی اسرائیل، تصمیم گیریهای لحظهای ترامپ، نقض آتش بس و ... ممکن است روند را تخریب کند و جنگ را مجدداً شعله ور کند.
حتی احتمالی که بالاتر گفته شد نیز متصور است که اساساً آتش بس کنونی، طرح فریب باشد و قرار است بدون توجه به نتیجه گفت و گوها، بعد از تجدید قوا و رفع اشکالاتی که در این جنگ بدانها واقف شدهاند، دوباره حمله کنند.
بنابراین، همزمان که سیاستمداران ایرانی درحال گفتوگو هستند، نظامیان هم در آماده باش کامل قرار دارند چرا که اصل اساسی مذاکره با دشمنی که تا دیروز هر روز هزاران پوند بمب بر سرت میریخت "بی اعتمادی مطلق" است.
۶ - همان طور که احتمال دارد مذاکرات پیش از دو هفته شکست بخورد و آتش بس زودتر از موعد مقرر به پایان برسد، این احتمال هم هست که روند گفتوگوها طوری باشد که طرفین، زمان گفتوگوها را تمدید کنند و آتش بس بیش از دو هفته طول بکشد؛ آتش بسی که کسی نمیداند به صلحی بزرگ میانجامد یا جنگی بزرگ تر؟!
منبع: عصرایران
اداره کل هواشناسی استان تهران از فعالیت سامانه بارشی...
دادستان شهرستان میناب با محکومیت مجدد حمله به مدرسه...
استاندار تهران از تداوم فعالیت وزارتخانهها، سازمانها...
همان طور که احتمال دارد مذاکرات پیش از دو هفته شکست...
حسین شریعتمداری توضیح داد که با آتش بس مخالف نیست و...
مهاجم ایرانی تیم فوتبال المپیاکوس در دیدار با آاک آتن...